تبليغاتX
چایخانهz
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

 تا می آیم با خود بسازم و نفسی بگیرم ...

 درست هنگام هنگامه به سراغم می آید...!


خدایا! چاره ای... درمانی ...راهی
...




بس که بی روی تو خجلت کرد خرمن زندگی

بر حریفان مرگ دشوار است بر من زندگی

با چنین دردی که باید زیست دور از دوستان

 به که نپسندد قضا بر هیچ دشمن زندگی

کاش در کنج عدم بی دردسر می سوختم

همچو شمعم کرد راه مرگ روشن زندگی


پ.ن1: دور دوران قد ما و اهل دل را خم نمود / اهل دل را درد عشق و قد مارا معصیت!

پ.ن2: الحمدلله حال و روز خوبی ندارم...بهم نمیاد؟؟!!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:15  توسط سید رسول   | 

چهارشنبه پنجم فروردین 1388
 

 

پارسال این موقع عازم عمره بودم...

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:30  توسط سید رسول