تبليغاتX
چایخانهz
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386

 شيشه اي مي شکند ... يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادري مي گويد...شايد اين رفع بلاست يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرورشکست، عابري خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را بر مي داشت... مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:19  توسط سید رسول   | 

دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386
اگه یه روز شاد شدی آروم بخند تا غم بیدار نشه  

واگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه...

چارلی چاپلین 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:38  توسط سید رسول   | 

جمعه هفدهم فروردین 1386
تا می آیم با شهر بسازم و نفسی بگیرم درست هنگام هنگامه به سراغم میآید......

 

خدایا چاره ای... راهی ...درمانی........!

حالیا مصلحت وقت درآن می بینم                  که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم...

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:23  توسط سید رسول   | 

جمعه هفدهم فروردین 1386
خمیازه آنقدر گران گشت وضو باطل شد..            جاده هم از نفس خسته ما منزل شد!!

آزادی پیروزمندانه متجاوزین بر امت گاهی در صحنه مبارک!!!

ولی خدا وکیلی به توریستا اینقدر حال میدن که به این نامردا اینقدر حال دادن!؟

آخه چقدر خرج این جهودا کردید بابا !!! 

یا حضرت عباس. 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:29  توسط سید رسول   | 

پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386
دیدم همه دارن وبلاگ بازی میکنن ما هم اومدیم تو بازی!

البته با اجازه دوستان!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:49  توسط سید رسول   |