درکوچه ها پیچید بوی آشنایش
بوی غریبی نگاه رد پایش
در کوچه ای که جبرئیل عرش پیما
می آمد از آنجا صدای بالهایش
وقتی اذان می داد در محراب کوفه
بوی ولایت پخش می شد با صدایش
در پیشواز غربت خود اشک می ریخت
از آسمان چشمهایش با خدایش
در مغرب این کوچه های ناهماهنگ
دیگر نمی بیند کسی را تا عشایش
بر خاک پای محمل فردای زینب
عرض ارادت می کند دست عبایش
پس کوچه های سنگریز متصل را
می رفت با دلواپسی تا انتهایش
دار الاماره بهترین جای تماشاست
به به به حسن انتخاب چشمهایش
تا که نماز شرعی خود را بخواند
باید بگردانند سمت کربلایش
شاعر: علی اکبر لطیفیان
پ.ن1: سلام رفقا! خوبید؟ به ایام مسلمیه علاقه زیادی دارم.. این شعر هم در رابطه با حضرت مسلمه. تقدیم به شما.
پ.ن2: بعضی ار دوستای قدیمی(مجازی) کم لطفی می کنند .. انتظار بیشتری ازشون میره! من همیشه سعی میکنم به همه لینکام سر بزنم و پست هاشون رو بخونم با اینکه کم میام اما میخونم همیشه.
پ.ن3: بعضی از همین وبلاگای آشنا رو که میخونم حس میکنم صاحبش زیر 15ساله!
پ.ن4: یکی دیگه از دوستای مجازی عزیز مریض احواله! حتما فراموش نکنید دعاش کنید...حسابی ذهنمو مشغول کرده..انشالله به حق همین شبای عزیز عافیت پیدا کنه.
مصادف با هفتم ذی الحجه (شهادت امام محمد باقر ع )

