تبليغاتX
چایخانهz
شنبه ششم تیر 1388



گوش را هوش شنیدن نبود ، کاش کسی

از لبت شهد سخن را به مکیدن گیرد!

چون ز صحرای غمت باد جنون بر خیزد

گل پیراهن ما رنگ دریدن گیرد



ای یار ِ

جفا کرده‌ی
پیوند بریده،
این بود وفاداری و عهدِ تو ندیده؟
در کوی تو معروف‌ام و
از روی تو محروم.
: گرگ ِ دهن آلوده‌ی یوسف ندریده.
ما هیچ ندیدیم
همه شهر
بگفتند




 افسانه‌ی مجنونِ به لیلی نرسیده.
در خواب
گَزیده
لب ِ شیرین ِ گل‌اندام
از خواب
نباشد
مگر انگشت ِ گزیده
بس در طلبت کوشش ِ بی‌فایده کردیم
چون طفلِ دوان
در پی گنجشک ِ پریده
مرغ ِ
دل ِ
صاحب‌نظران
صید
نکردی
الا به کمان‌مهره‌ی ابروی ِ خمیده.
میل‌ات به چه ماند؟
به خرامیدن ِ طاووس
غمزه‌ ت
به نگه کردنِ آهوی‌ ِ رمیده!
گر پای به در می‌نهم از نقطه‌ی شیراز
ره نیست
تو پیرامن ِ من حلقه کشیده.
با دست ِ بلورین ِ تو پنجه نتوان کرد
رفتیم
دعا گفته
و
دش‌نام شنیده
روی تو مبیناد دگر دیده‌ی سعدی
گر دیده به کس باز کند
روی ِ تو دیده.



پ.ن: آدم سبک میشه وقتی به جای پست سیاسی ازین اشعار میذاره!
این شعر سعدی فوق العادست... لذت ببرید...
ایام رجبیه هم هست خیلی دعا کنید برای هم..
بزرگان میگن: هر کسی یه ریسمانی داره برای اتصال به خدا و عرشش... تو این ماه این ریسمان خیلی به آدم نزدیکه.. خیلی..! دست به ریسمان که شدید برام دعا کنید..

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:2  توسط سید رسول   | 

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388



صاحب این وبلاگ فعلا نیست!



دلش هم واسه بعضی رفقای مجازیش تنگ شده.

عذرخواهی...

یاعلی...


لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:39  توسط سید رسول   | 

دوشنبه چهارم خرداد 1388

 


زهرا همان کسی است که بیت محقرش

طعنه زده به عرش و تمامی گوهرش


اورا خدا برای خودش آفریده است

تا اینکه هر سحر بنشیند برابرش


شرط پیمبری به پسر داشتن که نیست

"مردی" پیمبر است که زهراست دخترش


مانند احترام خداوند واجب است

حفظ مقام فاطمه حتی به همسرش


یک نیمه اش نبوت و نیمش ولایت است

حالا علی صدآش کنم یا پیمبرش


دست توسل همه انبیا بود

بر رشته های چادری صبح محشرش


ما بچه های فاطمه ممنون فضه ایم

ازینکه وا نشد پس در پای دخترش


مسمار در اگرچه برایش مزاحم است

اما مجال نیست که بیرون بیاورش


آغاز دهه دوم فاطمیه


پ.ن1: شاعر همون آقای لطیفیان هست. یه شعر دیگه هم انشالله روز شهادت میذارم

پ.ن2: بیشتر که فکر میکنم می بینم خیلی هم سیاسی نیستم!

پ.ن3: اینم یه پیامک ناب:

... حالا دیگر همه می دانند که مهدیه اسم مکان است و فاطمیه اسم زمان...

اما من منتظر می مانم ، و می دانم روزی مهدیه اسم زمان خواهد بود و فاطمیه اسم مکان...!


لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:41  توسط سید رسول   | 

شنبه دوم خرداد 1388


اشک و آهم گر غبارآلود آید، دور نیست


یاد طفلی در دل من خاکبازی می کند!!!


لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:23  توسط سید رسول  

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388


وقتی سرت را روی بالش می گذاری

آنقدر می ترسم مبادا بر نداری

تو آفتاب روشنی در خانه ما

تو آفتاب روشنی هرچند تاری

فردا کنار سفره باهم می نشینیم

امروز را مادر اگر طاقت بیاری

تو آنچنان فرقی نکردی، غیر ازین که

آیینه بودی و شدی آیینه کاری

آلاله می کاری و باران می رسانی

چه بستر پرلاله ای ، چه کشت و کاری

آنقدر تمرین میکنی با دست هایت

تا شانه را یک مرتبه بالا بیاری

بگذار گیسویم به حال خویش باشد

اصلا بیا و فرض کن دختر نداری...

 

                                                                                                                                    

                                                                                                                                    علی اکبر لطیفیان


پ.ن1: من خیلی سیاسی هستم منتها نمیدونم چرا دستم نمیره کلا به نوشتن... اون دوستی که ازم خواست پست سیاسی بنویسم ؛ کمکم کنه...

پ.ن2: ایام رو هم تسلیت میگم.

 

 

مصادف با  نهم جمادی الثانی ( آغاز دهه اول فاطمیه)

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:0  توسط سید رسول   | 

چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

 تا می آیم با خود بسازم و نفسی بگیرم ...

 درست هنگام هنگامه به سراغم می آید...!


خدایا! چاره ای... درمانی ...راهی
...




بس که بی روی تو خجلت کرد خرمن زندگی

بر حریفان مرگ دشوار است بر من زندگی

با چنین دردی که باید زیست دور از دوستان

 به که نپسندد قضا بر هیچ دشمن زندگی

کاش در کنج عدم بی دردسر می سوختم

همچو شمعم کرد راه مرگ روشن زندگی


پ.ن1: دور دوران قد ما و اهل دل را خم نمود / اهل دل را درد عشق و قد مارا معصیت!

پ.ن2: الحمدلله حال و روز خوبی ندارم...بهم نمیاد؟؟!!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:15  توسط سید رسول   | 

چهارشنبه پنجم فروردین 1388
 

 

پارسال این موقع عازم عمره بودم...

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:30  توسط سید رسول  

جمعه سی ام اسفند 1387



   



به این تیک تاک های ساعت فکر کن! هشتاد و هفت تمام شد!

 

وتو در گذر این ثانیه ها تکلیف های انجام نداده ات را مرور کن!






آرزوی سال پر از موفقيت و سلامتی برای همه دوستان دارم.

ياعلی...

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:58  توسط سید رسول   | 

چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387




رسم است که خانه را بروبيم

چون بوي بهار را شنيديم

رسم است زجاي خود بخيزيم
چون قامت سرو او ببينيم

اسپند به آتش اندر آريم
چشم بد دشمنش ببنديم

رسم است که گل فشان نمائيم
نه ،بلکه به پاش جان فشانيم!

رسم است که روي يار بوسيم
روئي که چو مهر بي بديل است

عيدي که زدست او بگيريم
بربام سپهر سر بسائيم

رسم است خريد عيد کردن
با عيدي صاحب الزماني!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:10  توسط سید رسول   | 

جمعه دوم اسفند 1387


دستم به نوشتن نمي رفت تااينکه امروز تصميم  گرفتم به عهد خودم وفا کنم..

بله... قصه اخراجيها ظاهرا سر دراز دارد . اخراجيهاي 2 را مي توان ادامه مستقيم اخراجي هاي 1 دانست.

قصه ، قصه کساني بود که دوران جنگ و مخصوصا زمان بمباران ها بار و بنديل رو جمع کردند و رفتند پابوس امام رضا (عليه السلام)..

هر شخصيتي در اين فيلم نماد يکي از اقشار اين جامعه و آن جامعه(دوران جنگ) هست. هواپيمايي که درآن مسافران عازم مشهد هستند ، تيپهاي متفاوتي در آن ديده مي شود : پيرمرد  پيرزن، بزدل و ترسو ، کساني که عرق ملي و احساسي نسبت به وطن ندارند ، عده اي که اصالتا اعتقادي به اسلام و انقلاب ندارند ، جماعتي که با اموال زياد خود عازم مشهدند براي حفظ دارايي خود ، قشري سرشار از ادعا و قمپز که به زعم خود براي زيارت مي روند و ياراي رزم ندارند! ، همچنين جانبازاني که شايد به قصد زيارت و استراحت به مشهد سفر مي کنند و ديگر کساني که نيتشان زيارت صرف بوده و قصد بازگشت به جبهه را دارند و ...

 

به نظرم فيلم از لحاظ محتوايي قدري ضعيف تر از اخراجيهاي يک است چرا که جنبه طنزآميز فيلمنامه بسيار پررنگ است به گونه اي که در بعضي لحظات فيلم اصل محتوا کاملا در حاشيه قرار گرفته  و ذهن بيننده معطوف به نکات طنز فيلم مي شود. البته نه آن طنزي که مي گويند : طنز يعني گريه کردن قاه قاه       طنز يعني خنده اي با اشک  و آه! البته ناگفته هم نماند که اخراجيهاي 1 خيلي نزديکتر به اين مفهوم طنز بود .

به نظر من اينکه فيلم را به مسابقه راه ندادند حرکتي نادرست نبود چون به اعتقاد من فيلم از برخي چارچوب هاي استاندارد اقليمي ما گذشته و شايد به صلاح نبود که در مسابقه جاي بگيرد.

آنقدر صحنه هاي خنده دار فيلم زياد است که گاهي بيننده دقايقي فقط مي خندد و بعضا ديده مي شود از شدت خنده برخي از حضار پا به زمين مي کوبند چرا که با نقش آفريني جواد رضويان و چند نفر ديگر از هم سلکانش گروه طنز اخراجيها تکميل شده بود ..و ديگر دليلي براي نخنديدن ديده نمي شد! اشکال عمده اي که خيليها به اين فيلم وارد کردند ( که شايد از نظر من خيلي هم بزرگ و جدي نباشد) ؛ شوخيهاي خارج از چارچوب و بي پرواست که شايد نگاه تيزبين و ذهن نکته ياب (!) بسياري متوجه برخي مفاهيم(!) نشود..

 

منتهاي امر بايد اين نکته را ذکر کنم که که مقصود اصلي آقاي ده نمکي و همکارانشان در هيچ کدام از لحظات فيلم شايد کمرنگ شود اما پاک نمي شود و طبق معمول در سکانس هاي آخر فيلم غرض اصلي را بيننده به خوبي درک مي کند و حتي در صحنه اي که اکبر عبدي ــ که حقا اکبر و اعظم بازيگران و کمدين هاست ــ با نگاهي پرمعنا به چشمان مادر مجيد سوزوکي به او ميفهماند که پسرش به شهادت رسيده ؛ درحاليکه بيننده در اوج خنده به سر ميبرد ، اشک غلبه مي کند و حداقل اينست که بتوان بغض خود را کنترل کرد...

در مجموع اخراجيهاي دو را بهتر از اخراجيهاي شماره يک نمي توان شمرد اما باز ناگفته هاي ديگري از جنگ و اسارت  و ... را دربرداشت که هرگز جذابيتش از شماره 1 کمتر نخواهد بود..

 

 

چايخونه است ديگه .. انتظار جلسه نقد و بررسي ازم نداشته باشيد!!

مخلصيم...

 

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:0  توسط سید رسول   |